ولادت خجسته و نورانی بانوی اسمانی حضرت فاطمه / س/ و روز زن مبارکباد

ولادت نورانی حضرت فاطمه زهرا (س) و گرامیداشت
مقــــــام والای  مــــــــادر و روز زن مبارک....

روز مادر است، روز تو، تویی که چون کوه صبور و با استقامتی، چون درخت باطراوت و پاکدامنی، چون خورشید گرمی‌بخش
و فروزانی، چون صبح زیبا و فرحبخشی،
چون آسمان روشن و گسترده‌ای وچون ستاره درخشنده‌ای.
روز توست، تویی که منبع فناناپذیر حیات و سمبل
بقای نسلی، تویی که همای سعادت و شادی‌‌ای و
گرمی‌بخش محفل خانه‌ای، تویی که گل همیشه شکوفای عشق و محبت و وفایی.....

روز مادر است و من می‌خواهم صمیمانه‌ترین تبریک خود را بدین‌گونه نثارت کنم و جز این چیزی را برای هدیه دادن به تو لایق نمی‌دانم، زیرا عشق، محبت، ایثار و فداکاری تو هدیه‌ای به وسعت آسمان‌ها و عمق دریاها می‌طلبد.
می‌خواهم چیزی بنویسم که شاید سرسوزنی از رنج تو را پاس داشته باشم، اما کاملاً قاصر و مات مانده‌ام و نمی‌توانم از تو بگویم. دلم می‌خواهد همه رنگ‌های دنیا را در دستانم بگیرم و بنویسم، اما به‌سراغ هر واژه که می‌روم کمرنگ و شرمگین می‌شود، زیرا نمی‌تواند بر بلندای عشق و ایثار تو دست یابد. 
با آنکه می‌دانم تو در استعاره نمی‌گنجی، سعی می‌کنم بهترین واژه‌ها را کنار هم ردیف کنم شاید قطره‌ای از دریا را سروده باشم. 
اینک با این کلمات دست و پا شکسته به پابوس رنج‌ها و شب‌زنده‌داری‌هایت آمده‌ام تا از کوتاهی‌های کودکانه من درگذری و بوسه‌ام را بر دستان سرشار از عاطفه و لبریز از محبت و مالامال از عشق خدایی‌ات، پذیرا باشی. مادر بخند تا دوباره با لبخندهای رویایی‌ات مأنوس شوم، لبخند تو مثل طلوع سپیده برایم بشارت خورشید است. لبخند پرمهر و سیمای پرمحبتت را بسیار دوست دارم.مادر بگذار صورت چروک و دستان پینه‌بسته‌ات را که چون چتری از محبت مرا در مسیر تندباد حوادث حمایت کرده‌اند، ببوسم و بر این بوسه افتخار کنم و یکی از میلیون‌ها حقی که بر گردن من داری ادا کرده و کوچک‌ترین وظیفه خویش را که سپاس از توست، انجام دهم. 
مادر دوستت دارم......
/ 3 نظر / 14 بازدید
����

سلام خوبين؟ببخشيد يه سوال چرا واستون کامنت مي دم وبلاگم نمياين[ناراحت][دلشکسته] دلم مي خواد دليلشو تو يه کامنت خصوصي بهم بگين [گل] فعلا[خداحافظ] اها تا يادم نرفته بگم که من يه وبلاگ ديگه هم دارم خوشحال مي شم اون يکي وبلاگم هم سري بزني

علیرضامنصوریان(معماری وشهرسازی مدرن)

دیشب با خدا حرفم شد .... با هم قهر کردیم ، من چندقطره اشک ریختم و خوابم برد ...... صبح که بیدار شدم مادرم گفت : نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی بارید ......