پــر طـــاووس فـتــــــاده ست بــــه دست مگسان :

 

 

پر طاووس فتاده ست به دست مگسان
کو سلیمان که نگین گیرد از این هیچ­کسان؟

دیوهـا دعوی اعجاز سلیمان دارند
هدهد نامـه ­بر ِ مـا شده­ اند این مگسان

دشمنان پنجره­ها را بشکستند به سنگ
خانه ویران شده از یاری فریاد رسان!

دیرگاهی­ست که نان می­خرم از سنگ­دلان
روزگاری­ست که گل می­برم از خار و خسان

کعبه دور است و دل تشنه­ ام ؛ اسماعیل است
زمزمی؟ زمزمه­ای...؟ سوختم ای همنفسان!

مهربانا شب ظلمانی مـا را بشکن
بار الها مـهِ خورشیدی ما را برسان....

 

 

/ 1 نظر / 29 بازدید
اسماعیل

شعر خیلی خیلی زیبایی بود ممنون